امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان - عبدالرضا داوری :
بر اساس آمارهای رسمی، گروه سنی زیر ۱۸ سال و دانشآموزان، بیشترین سهم را در میان جانباختگان و بازداشتشدگان وقایع تلخ دیماه ۱۴۰۴ داشتهاند. این داده، صرفاً یک عدد و نمودار نیست؛ زنگ خطری است که باید ما را وادار به مکث و بازاندیشی کند.
این نسل، نه بازیگر مستقیم میدان معیشت است و نه مسئول تأمین هزینههای زندگی. نوجوان، نانآور نیست، اجارهپرداز نیست، مالیاتدهنده نیست و تصمیمگیر اقتصادی هم نیست. تمام زیست مادیاش، بهواسطه خانواده تأمین میشود. پس پرسش اصلی این است: چگونه و چرا چنین گروهی، تنها پس از چند روز، به نیروی پیشتاز اعتراضاتی بدل میشود که ریشه اقتصادی داشتند و سهمی مهم در خشونت و تخریب اموال عمومی پیدا میکند؟
پاسخ را نمیتوان صرفاً در خیابان جستوجو کرد؛ ریشهها بسیار پیشتر و عمیقترند.
نخست، باید به ناکارآمدی نظام آموزش و رسانههای رسمی در فرآیند «اجتماعیشدن» نوجوانان اذعان کرد. مدرسه، دیگر محل شکلگیری هویت اجتماعی نیست؛ آموزش رسمی، بیش از آنکه میدان گفتوگو، پرسشگری و فهم واقعیت باشد، به انتقال محفوظات تقلیل یافته و رسانههای رسمی نیز نتوانستهاند روایت معتبر، قابل اعتماد و اقناعکنندهای از گذشته، حال و آینده ارائه دهند و نتیجه آن، خلأ معناست؛ و خلأ معنا، همیشه با روایتهای جایگزین پر میشود.
اما مسئله عمیقتر، در خانه اتفاق افتاده است.
خانواده، که باید نخستین و مؤثرترین نهاد تربیتی باشد، امروز خود دچار تعلیق شده است. پدر، مادر و فرزند، هر سه در یک خانهاند اما در سه جهان متفاوت و مجزا زندگی میکنند. گوشی موبایل، جای گفتوگو را گرفته؛ اسکرولکردن، جای شنیدن را؛ و فضای مجازی، جای تجربه زیسته را. در چنین شرایطی، نوجوانی که آموزش او بارها به دلایل مختلف مجازی شده و نظام گفتوگوی درونخانواده نیز فروپاشیده، عملاً به حال خود رها شده است.
ذهن این نوجوان، نه در مدرسه سامان مییابد و نه در خانه. «پلیلیست» فکری و عاطفیاش، در فضای مجازی شکل میگیرد؛ فضایی آکنده از توهم «تونل زمان» درباره رفاه و برخورداری عصر پهلوی، مقایسههای بریده از تاریخ، و موسیقیهایی که خشونت را نه فقط روایت، بلکه بازتولید و رمانتیک میکنند. وقتی نوجوان، بدون ابزار تحلیل، بدون گفتوگوی انتقادی و بدون پیوند عاطفی با خانواده، در معرض چنین محتواهایی قرار میگیرد، تعارض با وضع موجود، به خشم بدل میشود و خشم، به وندالیسم.
در این چارچوب، خشونت خیابانی نوجوانان، نه یک «انحراف ناگهانی»، بلکه محصول یک روند طولانیِ رهاشدگی تربیتی است. نسلی که شنیده نشده، توضیح داده نشده و با او گفتوگو نشده، در نهایت، فریاد میزند؛ حتی اگر این فریاد، به تخریب ختم شود.
اگر بهدنبال متهم بگردیم، پیش از هر چیز باید در آینه نگاه کنیم. بحران امروز، پیش از آنکه امنیتی یا اقتصادی باشد، بحران گفتوگو و تربیت است. خانهای که در آن پدر و مادر فرصت یا توان گفتوگو با فرزند ندارند، ناخواسته میدان را به الگوریتمها، اینفلوئنسرها و روایتهای جعلی واگذار میکند.
بنابراین، بخش مهمی از معضل کنونی جامعه ما، که زمینهساز خشونت و وندالیسم در میان نوجوانان شده، تعلیق گفتوگو در خانواده و گسست تربیتی میان نسلهاست. تا زمانی که این شکاف ترمیم نشود، هر بحران اجتماعی، میتواند بار دیگر نوجوانان را به خط مقدم خشونت بکشاند.
و در این میان، شاید صادقانهترین جمله همین باشد:
«پدر، مادر، ما متهمیم»